|
اعـــترافاتِ یه دختــــــــــــــر
باید بکنیم التماست باران رفته است بگو کجا حواست باران؟ چشمان مرا اشاره کن، می بارد بالاتر از آن ر
| ||
|
سلام
زیاد حوصله تایپ کردن ندارم اگه بنفشه نبود آپ نمیکردم چون فقط اونه که خوب میخونه مطالبمو!واسه همین یه کم سرد شدم از نوشتن! یه روز دیگه مونده تا کلاسای تدریس مرکز تحقیقات تموم بشه و بعدش یه عالمههههههههه نقشه دارم... امروز استاد راجب طبقه بندی جانداران میگفت که رسید به قورباغه،که عکسشو از وقتی از تخم بیرون میاد کشیده بود،یادم به یه کلمه افتاد و بی خود خندم گرفت به پگاه بغل دستیم گفتم:میدونی باغوردونیا به قورباغه میگن چی؟پگاه گفت چی؟!!! راستی تا حالا شنیده بودید؟ بهش میگن مش قاشقچی! مش(مخفف مشهدی!) قاشق چی! الان از بابام پرسیدم میگه:یه نفری بوده تو باغوردون بیچاره دستش میلرزیره مث این قورباغه ها که تازه از تخم در اومدند هی تو آب میلرزند!بهش میگفتند مش قاشق چی وای نمیدونین که وسط کلاس هی به پگاه میگفتم مش قاشق چی و میخندیدیم! خب بگذریم! شنیدم آم ر ی ک ا فردا میخواد حمله کنه به ایران! واسه همین میخوام اگه آخرین روز زندگی بود(که مطمئنم نیست!)یه چند تا عکس از زاینده رود عزیزم که این روزا مث یه عروس زیبا شده..بذارم... اول این کتابو میخوام معرفی کنم بهتون و پیشنهاد میکنم حتما کتابای مصطفی مستور رو بخونی مخصوصا این یکی و داستان زیبا و فوق العاده ی مشق شبش رو... این مشخصات و عکس کتاب و داستان کوتاه مشق شب که پیشنهاد میکنم حتمااااااا بخونینش.... کتاب:من دانای کل هستم نویسنده:مصطفی مستور اوایل خیلی كند بود. هر كار، انگار سال ها عمر داشت. وقتی دست ام را بالا می آوردم تا پیشانی ام را پاك كنم، مثلا، انگار ساعت ها طول می كشید. وقتی می نشستم. می خوابیدم. می دویدم. عصر ها تمام نمی شدند انگار. بس كه طولانی بودند. و كوچه ها چه قدر دراز. وقتی از درخت بالا می رفتیم چه قدر بلند بود درخت. تا آسمان بالا رفته بود انگار. بقیه تو ادامه مطلب عکسای زاینده رود عزیزم: ![]() ![]() ![]() عکسایی از میدون امام: ![]() ![]() بازم گل: ![]() ![]() ![]() ![]() ادامه مطلب [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 0:26 ] [ باران ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||